تبلیغات
شهدا شرمنده ایم
 
شهدا شرمنده ایم
سوال دانشجویی از دکتر عباسی در دانشگاه ملایر : من با بررسی در سخنرانی های مختلف شما دیده ام شما از رهبر انقلاب انتقاد نمیکنید ، چه دلیلی دارد؟

پاسخ دکتر حسن عباسی :

فرضا من بخواهم از شما انتقاد کنم باید اشکالی از شما پیدا کنم تا مورد انتقادم بشوید،شما خوشتیپ هستید؛ رهبر انقلاب خوشتیپ نیست که هست.شجاع نیست که هست،حکیم نیست که هست،۲۵ سال بعد از دفاع مقدس دشمن را پشت درهای این مملکت نگه نداشته که داشته.پدر ایران نوین نیست که هست! خود و فرزندانش به گونه ای زندگی کرده که کسی نمی تواند هیچ انگی به ایشان و فرزندانش بزند و جوری ساده و با ذی طلبگی زندگی کرده است که هیچ انتقادی به ایشان وارد نیست.

اگر در وظایفی که قانون اساسی به رهبری محول کرده است شما خللی دیدید به ما هم بگویید تا ما هم انتقاد کنیم.

یک قلم به شما بگویم در اکراین با یک بازی از طرف غرب, مردم را به خیابان ها کشاندند و در اجلاسی در مونیخ و با حمایت غرب کاری کردند که دولت کیف سقوط کرد و اینان همین بازی را درفتنه ۸۸ در آوردند و به دروغ به گروهی در کشور ایران گفتند که بگویید دروغ گفته شده است همین ها به اصرار به رهبری گفتند که باید انتخابات را ابطال کنید.

دکتر عباسی در ادامه پاسخ خطاب به دانشجویان می گویند : بروید فیلم نمایندگان چهارکاندید به اسم “من مدیر جلسه ام” در حضور رهبری را ببینید که به رهبری می گویند انتخابات را باطل کنید و رهبری می گویند من باطل نمیکنم و بدانید آنهایی که از رهبر درخواست ابطال داشتند الان در این دولت به منصب وزارت رسیده اند و یکسری از این افراد مسولیت های کلان در این دولت دارند که با مشاهده عکسشان متوجه ایشان میشوید و رهبری در مقابل اینان به شجاعت گفتند : ابطال نمیکنم ابطال نمیکنم! و از کسی هم ترسی ندارم و کاندید مغلوب در مصاحبه با رسانه ی خارجی گفته بود اگر بر مردم در کف خیابان فشار بیاوریم رهبری عقب نشینی خواهد کرد .

رهبری ۸ماه صبر کردند حتی یک تانک هم به کف خیابان نیامد کار جلو رفت و روسیاهی آن برکسانی ماند که آن روز مملکت را بهم ریختند.شجاعت درایت و تدبیر رهبری باعث شده است ۲۵ سال در این مملکت جنگی اتفاق نیافتد آنهم در محیطی به شدت ناامن! افق هایی که رهبری در این زمان ترسیم کردند : تحول در علوم انسانی ، مهندسی فرهنگی ، اقتصاد مقاومتی ، و…!

نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393
بسیج شجره طیبه عشق است ...

بسیج نماد اسطوره هاییست که در تاریخ هر کدام یک تقدسند...

بسیج در قلم نیاید مگر همت شهید همت , همت کند ودر ادای تکلیف شعری بسراید , مولانایی باشد و شمسی باشد که از عرفان سخن بگوید . مگر شهیدی باشد و شهادتی , تا دفتر جبهه های عاشقی سرشار شود از بودن و دیدن .

بسیج حس نیایش دوباره ولایت مردان است تا طرح ولایتی باشد و دلدادگی تا مسیری باشد به سمت جبهه های جنگ نرم تا راهی باشد توام با اعتقاد و اندیشه , که همراه میشود با عمل و جهاد ...

و طرح ولایت آمیزه ااز علم و ایمان بود...

هجدهمین دوره طرح ولایت هم گذشت ... , چهل و شش روز اعتکاف که دیگه هیچ وقت تکرار نمیشه و ما موندیم و یه عالمه دلتنگی برای تمامی لحظاتی که خیلی زودتر از اون چیزی که فکرشو میکردیم گذشت . دیگه این فضا رو کجا میشه پیدا کرد اصلا دیگه جایی پیدا میشه که همه دغدغه هامون یکی باشه و همه بدون اینکه شعار بدن واقعا دنبال حقایق باشن این جو با صفا رو فقط توی کتابای دفاع مقدس و خاطرات شهدا خونده بودم که حالا منم تجربش کردم یادش بخیر اساتیدی که با دل و جون وقت میذاشتن تا شبهات ما برطرف بشه نمیذاشتن بحث بی سرانجام بمونه و خلاصه کلاس و دانشجو ها رو نمی پیچوندن و...توی این سه سال دانشگاه فقط و فقط یک استاد این جوری ندیده بودم... وقت نماز همه واقعا به سوی خدا می شتابیدند  , نه صرفا با گفتن "حی الی الصلاه " , ماه رمضان و شب های قدر , زمزمه ی دل گفته ها و پندهای حاج آقا فقیهی وبیان روشن حاج آقا قاسمی بین نماز , بعد از نماز و تعقیبات و  آوای " سید المرسلین سلام علیک سلام علیک " دعای عهد , دعای کمیل و...هنوز توی گوشمه... و نماز شب و چهله هایی که نشون میداد همه توی یه عالم دیگه هستن  ,یادش بخیر طوماری که همه برای رهبر نوشتیم و امضا کردیم  از اول طرح همه برای دیدار با رهبر و زیارت امام رضا (ع) دعا می کردیم که نشد ....!!!  گلزار شهدای دانشگاه که وقتی دلمون میگرفت اون جا بودیم نمیدونم  وقتی شهدا دلشون میگیره کجا میرن اصلا الان کسی بهشون سر میزنه الان دیگه اونا هم دلتنگ ما شدن ... یادش بخیر  حلقه های مباحثه روی چمن های دانشگاه و رفع شبهات  , یادش بخیر شبی با شهدا و صحبت های دلنشین حاج حسین یکتا , لحظه با شکوه دیدار با پدر معنوی طرح استاد علامه مصباح که گفته هایشان بهتر از کیمیاست و نیز در محضر بزرگانی همچون حاج آقا ماندگاری , حاج آقا نبویان , حاج آقا آقا تهرانی  استاد تلوری و بقیه اساتید دلسوز موسسه امام خمینی (ره) و خادمین زحمتکش طرح ولایت در نهایت وداع با طرح ولایت....

وداع با طرح ولایت و هزاران حادثه و اتفاق پیش رو...حجت الاسلم نبویان در پاسخ به این سوال که وظیفه کنونی دانشجویان در دانشگاه چیست به سخنان مقام معظم رهبری (مدظله العالی) اشاره کردند و فرمودند : حرکت مجاهدت علمی کشور آغاز شده و نباید از دور  بیفتد و برای دانشجو افتخار نیست که تحت تاثیر جریان های سیاسی کم اهمیت قرار بگیرد .
حجت الاسلام نبویان  تذکر دادند : مقام معظم رهبری (مدظله العالی) دوباره احساس خطر کردند که ما اکنون در مقام 17 علمی دنیا هستیم وگرنه الان این جا نبودیم و البته در سال 2018 طبق آمار بهم قام 4 دنیا می رسیم , زمانی استاد می تواند به کار علمی برسد که در حزب های سیاسی نباشد و امروز کسی را به عنوان وزیر علوم معرفی می کنند که در دو فتنه سیاسی بزرگ کشور حضور داشته است .

نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393
نسل امـروز انقلاب، بــه نظر ما یكى از افتخارات بــزرگ است .

به اعتقاد من ایــن جوان از جوان انقلابـى اول انقلاب شأنـش بالاتــر است. چـرا ؟

چون آن‌روز اولا آن انقلابِ بـا آن عظمت و پــرهیجان اتفّاق افتــاده بــود ،

ثانیــا آن‌روز اینتــرنت نبــود، ماهواره نبـود، ایــن همه تبلیغات گوناگون نبــود، ایــن جوان در معرض ایــن همه آسیب نبــود، جوان امروز در معرض ایــن همه آسیبها است ،
اینتــرنت جلوى او است، ایــن همه تلاش دارد میشود براى اینكه ایــن جوان را منحــرف كننــد، اما ایــن مجوان متدیّــن باقى میمانــد .

نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 24 فروردین 1393
خدایا ،

به من زیستنی عطا کن ،

که در لحظه ی مرگ ،

بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است ،

حسرت نخورم .

و مردنی عطا کن ،

که بر بیهودگی اش ، سوگوار نباشم .

بگذار تا آن را من ، خود انتخاب کنم ،

اما آن چنان که تو دوست داری .

" چگونه زیستن " را تو به من بیاموز،

" چگونه مردن " را خود خواهم آموخت !

نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 24 فروردین 1393
خداوند تبارک و تعالی فرمود:

 

اگر بنده بداند من خدای او هستم و هرچه
صلاح اوست به او می دهم، در دلش از من ناراضی نمی شود. در حدیث
است که "انتم کالمرضی و ربّ العالمین کالطبیب." ما همه مانند مریض
هستیم و خدا مانند طبیب.

ساعت 10 صبح دکتر به همراه مامور آشپز خانه وارد اتاق بیماران
می شود. ده تخت هم داخل اتاق است، دکتر می گوید: "به این چلو کباب
بدهید با کره، به تخت کناری غذا ندهید، به او سوپ بدهید، به این شیر
بدهید، به او کته ی بی نمک بدهید، به این آش بدهید، دیگری نان و
کباب." مریض ها همه یک جور به دکتر نگاه می کنند. حتی به کسی هم
که می گوید غذا ندهید، او می فهمد که امروز عمل جراحی دارد و نباید
غذا بخورد، چون می فهمد و می شناسد که دکتر خیرش را می خواهد، اعتراض
نمی کند.
حالا اگر بلند شود و بگوید که چرا به آن مریض چلوکباب بدهند و
به من ندهند، دکتر می فهمد که این شخص روانی است. ما هم اگر به خدا
بگوییم خدایا، چرا به فلانی خانه ی دوهزار متری دادی و به من ندادی، ما
هم روانی هستیم. ما هم قضا و قدر الهی را نشناختیم و نفهمیدیم، باید
بفهمیم. همان طور که مریض می فهمد و به دکتر اعتراض نمی کند، ما هم به
خدا نباید اعتراض کنیم و هرچه به ما می دهد راضی باشیم.


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 24 فروردین 1393
رهبر معظم انقلاب اسلامی درباره ماجرای شهیدان احمد مختاری ، مجتبی سعیدی و علی سراج ،که با هم پیمانی شور انگیز بستند فرموده اند :

” آن سه نوجوانى که از مهدى‏شهر با هم پیمان مى ‏بندند که هر کدام شهید شدند، آن دو نفر دیگر را در روز قیامت پیش خداوند شفاعت کنند؛ سه تا نوجوان و هر سه شهید مى‏ شوند؛ نام اینها را شماها مى ‏دانید؛ داستان اینها را شماها مى ‏دانید. اینها جزو ماجراهاى فراموش نشدنىِ تاریخ است. اینها چیزهایى نیست که از خاطره یک ملت برود . “ 

نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
به گزارش شیرازه به نقل از تبیان، شاید شما هم گاهی با خود فکر کرده اید که اولین شهید دفاع مقدس در جبهه چه کسی است و یا شاید از دوست یا کسانی که دستی در موضوع دارند این را پرسیده باشید. این سوال به طور طبیعی چند پرسش دیگر هم ایجاد می کند، کجا و چطور شهید شده؟ اهل کجاست؟ چگونه شخصیتی دارد؟ شغل و نقش او در دفاع مقدس چه بوده؟

اولین شهید دفاع مقدس «ایرج دستیاری» نام دارد و از شهر امیدیه است.

آنچه در پی می آید گوشه ای از زندگی اولین شهید دفاع مقدس کارگر بسیجی شهید ایرج دستیاری می باشد که جانش را در راه پاسداری از ارزشهای والای انقلاب و دفاع از کیان و ناموس وطن همچون سایر عاشقان و ولایتمداران هشت سال دفاع مقدس تقدیم مقتدا و رهبرش نمود تا بدین سان روشنی بخش راه تمام کارگران در عرصه سازندگی و پیشرفت و توسعه این ملک پهناور و سربلند اسلامی باشد :

شهید ایرج دستیاری از همان دوران کودکی انسانی اجتماعی و مسئولیت پذیر بود و سعی می کرد نسبت به اطرافیانش احساس مسئولیت داشته باشد . شهید فردی معتقد بوده و نسبت به اقامه نماز اول وقت و انجام واجبات شرعی اهتمام و توجه خاصی داشت.اوبه ورزش خصوصا فوتبال علاقه وافری داشت و به عنوان یکی از دروازه بان های مطرح منطقه امیدیه زبانزد همه ورزشکاران بود و در باشگاه های شاهین ، بانک ملی و استقلال بازی می کرد . به دلیل حضور در میادین ورزشی افراد با سلایق و گرایش های مختلف گرد ایرج جمع می شدند و شهید سعی می کرد همچون شمعی در میان جمع عامل وحدت همه جوانها باشد تا بتواند با جذب نوجوانان و جوانان منطقه امیدیه به ورزش آنها را از بلاهای اجتماعی دور سازد.

ایرج به عنوان پسر ارشد خانواده مجبور گردید در سال دوم دبیرستان به دلیل شرایط اقتصادی خانواده موقتا ترک تحصیل نماید و برای کار دریکی از شرکت های خصوصی وابسته به شرکت نفت مشغول شود . برای پیشرفت در محیط کاری به مدت 4 ماه با هزینه شخصی یک دوره تخصصی تکنسینی برق را در شهر اصفهان پشت سر می گذارد و به دلیل شرایط سنی راهی خدمت سربازی می شود . دوران آموزشی خدمت سربازی به پادگان دژ در خوزستان منتقل شده و درهمین مقطع نیز موفق به یادگیری و آشنایی کامل به زبان عربی می شود .

موفق گردید در یکی از شبها یک از نیروهای ضد انقلاب را دستگیر نماید که پس از انجام بازجویی به سپاه خرمشهر تحویل داده شد و در بازجویی بعمل آمده مشخص شده که عامل بمب گذاری در چهار راه امام بوده که منجر به شهادت یک زن باردار و کودکش شده است
مبارزات انقلابی :

با شکل گیری کمیته از ابتدای پیروزی انقلاب شهید به همراه نیروهای مخلص انقلابی مسئولیت حفاظت از مسیر لوله های نفتی و چاه های نفت منطقه آغاجاری را بر عهده گرفتند و از ساعت 10 شب تا 6 صبح به مدت 6 ماه این وظیفه را با موفقیت به انجام رساندند. شهید ایرج دستیاری در آبان 1358 به عضویت نیروی مقاومت سپاه امیدیه و آغاجاری در آمده و دوره های مختلفی را زیر نظر سردار شهید غیور اصلی و سایر همرزمانش در اهواز پشت سر می گذارد. سپس به منطقه باشت در استان کهگیلویه و بویر احمد اعزام و پس از مدتی به دلیل لیاقت ها و هوش ذاتی و نظامی که از خود نشان می دهد به عنوان مسئول گروه اعزامی انتخاب می شود. سال 1359 در منطق شلمچه و خط مرزی با کشور عراق تحرکاتی از سوی گروه های معارض و ضد انقلاب گزارش شد که عوامل آنها مقادیر زیادی اسلحه و مواد انفجاری را وارد منطقه می کردند. لذا شهید دستیاری به همراه جمع دیگری از جوانان منتخب سپاه پس از پشت سر گذاشتن، یک دوره پیشرفته نظامی و تکاوری به عنوان سرگروه یکی از گروههای اعزامی به نوار مرزی و پاسگاه خیَن انتقال می یابند.
شهید ایرج دستیاری
حضور فعال و اثر گذار در روزهای نخستین دفاع مقدس :

پس از حضور در مناطق مرزی شلمچه و در مدت کمی شهید ایرج دستیاری اقدام به شناسایی محل های نفوذ عناصر ضد انقلاب کرده و با توجه به آشنایی و تخصص شهید بعنوان تکنسین برق و هوش ذاتی و نظامی وی سبب گردید با مشورت شهید جهان آرا و دیگر همرزمان وی در سپاه خرمشهر خط آتشی از مواد انفجاری به طول 4 کیلومتر در طول خط مرزی ایجاد کند ک با احداث آن موفق گردید در یکی از شبها یک از نیروهای ضد انقلاب را دستگیر نماید که پس از انجام بازجویی به سپاه خرمشهر تحویل داده شد و در بازجویی بعمل آمده مشخص شده که عامل بمب گذاری در چهار راه امام بوده که منجر به شهادت یک زن باردار و کودکش شده است. بعد ازاین مسئولین سپاه خرمشهر که فرماندهی آن را شهید جهان آرا بر عهده داشت متقاعد گردید با تکمیل طرح شهید دستیاری، اقدام به تقویت و تداوم این خط دفاعی کرده و کنترل جامع تری با توجه به امکانات آن زمان نیروی سپاه در منطقه داشته باشند. که برهمین اساس تجهیزات انفجاری بیشتری در اختیار تیم که مسئولیت آن را شهید دستیاری بعهده داشت قرار می گیرد.
لحظه شهادت « وداع با برادر و همرزمان» :

شهید مورخ 20/6/59 به همراه برادر کوچکتر خود بیژن دستیاری و سرهنگ پاسدار حاج احمد سلحشور فر، مشغول چینش مواد انفجاری در طول خط مرزی بودند در این لحظه شهید با توجه به آگاهی و اشرافیتی که به خطرات مواد انفجاری داشتند از همراهان خود درخواست می کند از محل دور شده تا آخرین چاشنی را بازرسی و خط را آماده نماید که ناگهان یک از تله ها در اثر ریزش خاکریز منفجر و شهید در اثر شدت موج انفجار به درون نهر خیَن پرتاب می شود و در اثر وجود درگیری در منطقه پیکر مطهرش تا یک هفته مفقود می گردد که پس از گذشت یک هفته در کنار اسکله خرمشهر شناسایی و پیکرغرق به خونش به زادگاهش شهر امیدیه انتقال داده می شود.

بازگشت پیکر شهید ایرج دستیاری آن چنان تحولی در منطقه به وجود آورد که سبب گردید بار دیگر آحاد مردم شهر امیدیه حول آن شمع فروزان جمع شوند و جوانان سلحشور شهر فوج فوج تقاضای عضویت در سپاه امیدیه و آغاجاری را می نمودند

بازگشت پیکر شهید ایرج دستیاری آن چنان تحولی در منطقه به وجود آورد که سبب گردید بار دیگر آحاد مردم شهر امیدیه حول آن شمع فروزان جمع شوند و جوانان سلحشور شهر فوج فوج تقاضای عضویت در سپاه امیدیه و آغاجاری را می نمودند. هم اکنون پیکر مطهر کارگر بسیجی شهید ایرج دستیاری به همراه سایر شهدای خوزستان در گلزار شهدای اهواز در خاک آرمیده و میزبان تمامی مردم ولایتمدار این خطه دلاور خیز می باشد. آری بازگشت هر یک از شهیدان و پاسداشت یاد و خاطره هر یک از آنان برگ زرین دیگری را در دفتر خاطره های نسل های انقلاب ثبت خواهد کرد.

نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 همانطور که گفتیم به نظر بسیاری از اندیشمندان اسلامی، معراج نه از معجزات حضرت رسول (ص) بلکه از کرامات آن حضرت است. در این مقاله به این سفر روحانی ـ جسمانی حضرت محمد (ص) میپردازیم.
پیامبر اسلام (ص) به هنگامی که در مکه بود در سال دهم بعثت (شب بیست و هفتم ماه رجب) و یا در سال دوازدهم (شب بیست و هفتم ماه رجب) از مسجدالحرام به مسجد اقصی در بیت المقدس رفت و از آنجا به آسمانها صعود کرد. به نظر اندیشمندان اسلامی، این سفر نه یک خواب و نه یک مکاشفه روحانی بود بلکه سفری در حالت بیداری و با جسم و روح بود. انگیزه این سیر شبانه آن بود که روح پیامبر گرامی اسلام (ص) با مشاهده اسرار عظمت خداوند درک و دید تازهای برای رهبری و هدایت انسانها پیدا کند.
معراج پیامبر(ص) در قرآن کریم در دو سوره نجم و اسراء بطور اجمال بیان شده است. این رویداد جایگاه ویژهای در باور مسلمانان یافته و فرهنگ اسلامی را از جهات مختلف بارور کرده است. شواهد و دلایل بسیاری وجود دارد که حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله) معراج داشته اند و معراج حضرت دو مرحله داشت: یکی سیر غیر عادی حضرت از مکّه به بیت المقدس و دیگری سیر از بیت مقدس به آسمان ها و ملکوت. قرآن کریم مرحله نخست این سفر را چنین بیان می فرماید:
«سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَی بِعَبْدِهِ لَیْلا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الأَقْصَی الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ البَصِیرُ»
«منزّه است آن [خدایی] که بنده اش را شبانگاهی از مسجدالحرام به سوی مسجدالاقصی که پیرامون آن را برکت داده ایم، سیر داد تا از نشانه های خود به او بنمایانیم که او همان شنوای بیناست» (اسراء: 1)
«اسری» فعل ماضی از مصدر «الاسراء» به معنای سیر شبانه است. مرجع ضمیر «ه» در (عبده) حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله) است. و از «لَیْلاً» که مفعول فیه است، استفاده می شود، این سیر در شب بوده است. مراد از «مسجدالاقصی» بیت المقدس است و از آنجا که نسبت به «مسجدالحرام»، که برای حضرت محمّد (صلی الله علیه وآله) در مکان دورتری قرار داشت، به این نام (مسجدالاقصی) خوانده شده است.
خداوند پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)را در یک شب، برای نشان دادن آیات و نشانه های خود، از مسجدالحرام تا بیت المقدس سیر داد. با توجه به فاصله بین آن دو مکان، معلوم می شود که این انتقال غیر عادی و به صورت خارق العاده بوده است. بنابراین، هدف از این سیر، نشان دادن آیات الهی به حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله) بوده است (لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا).
قرآن مرحله دوم این سفر را چنین بیان می کند:
 «ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّی فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَی فَأَوْحَی إِلَی عَبْدِهِ مَا أَوْحَی مَا کَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَی أَفَتَُمارُونَهُ عَلَی مَا یَرَی وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَی عِندَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَی عِندَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَی»
«سپس نزدیک آمد و نزدیکتر شد، تا [فاصله‏اش] به قدر [طول] دو [انتهاى] کمان یا نزدیکتر شد آنگاه به بنده‏اش آنچه را باید وحى کند وحى فرمود، آنچه را دل دید انکار[ش] نکرد، آیا در آنچه دیده است با او جدال مى‏کنید، و قطعا بار دیگرى هم او را دیده است، نزدیک سدرالمنتهى، در همان جا که جنة‏الماوى است» (نجم: 8ـ15)
به نظر اندیشمندان اسلامی، این سفر نه یک خواب و نه یک مکاشف? روحانی بود بلکه سفری در حالت بیداری و با جسم و روح بود. انگیز? این سیر شبانه آن بود که روح پیامبر گرامی اسلام (ص) با مشاهد? اسرار عظمت خداوند درک و دید تازه¬ای برای رهبری و هدایت انسان ها پیدا کندعلی بن ابراهیم از امام صادق(علیه السلام) نقل می کند که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) فردای شب معراج، ماجرای معراج را برای مردم بازگو کردند:
«خداوند دیشب مرا به بیت المقدس برد و آثار جایگاه پیامبران را به من نشان داد و در بازگشت، به کاروانی برخوردم که شتری از آنها گم شده بود و در ظرفی آبی داشتند که مقداری از آن را نوشیدم و بقیه را زمین ریختم و آن کاروان فردا هنگام طلوع صبح، به شهر مکّه می رسد، در حالی که شتر نر و سرخ مویی پیشاپیش آن حرکت می کند. فردای آن روز مردم دیدند که هنگام طلوع خورشید، کاروانی با همان نشانی که حضرت بیان نموده بودند، رسید. کاروانیان به ماجرای گم شدن شتر و ریختن آب نیز شهادت دادند» (سیدهاشم بحرانی، البرهان فی تفسیرالقرآن ، ج 4، ص 506-505)
آنچه که در مورد معراج حضرت محمد (ص) لازم به تذکر است این است که معراج حضرت تنها یک معراج روحانی نبود؛ حضرت با جسم خود به معراج رفتند. و معروف آن است که رسول خدا (ص) در آن شب در خانه امّ هانى دختر ابیطالب بود و از آنجا به معراج رفت و مجموع مدتى که آن حضرت به سرزمین بیت المقدس و مسجد اقصى و آسمانها رفت و بازگشت از یک شب بیشتر طول نکشید به طورى که صبح آن شب را در همان خانه بود.
خداوند پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)را در یک شب، برای نشان دادن آیات و نشانه های خود، از مسجدالحرام تا بیت المقدس سیر داد. با توجه به فاصله بین آن دو مکان، معلوم می شود که این انتقال غیر عادی و به صورت خارق العاده بوده است. بنابراین، هدف از این سیر، نشان دادن آیات الهی به حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله) بوده است (لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا)جبرئیل و میکائیل و اسرافیل به منظور سفر محمد (ص) به آسمان مرکبی موسوم به براق را براى او آوردند. حضرت در طور سینا محل سخن گفتن خدا با موسی و بیت الحم محل تولد عیسی توقف کرده و نماز خواندند، و سپس به بیت المقدس رفتند. در آنجا به ابراهیم خلیل و موسى و عیسى در میان عده‏اى زیاد از انبیاء برخورد می‌کند که همگى مهیاى نماز بودند و جبرئیل بازوى حضرت رسول اکرم (ص) را گرفته و جلو برده و بر آنان امامت کرده نماز می گزارند. سپس حضرت محمد (ص) با جبرئیل بالا می‌روند تا به آسمان دنیا صعود می‌کنند. ایشان سوار بر براق به همراه جبرئیل تا آسمان هفتم بالا می روند و اتفاقات بسیاری برای ایشان رخ میدهد؛ از جمله  جهنم را می‌بینند، پیامبران و انبیاء دیگر را ملاقات می کنند و .... در این مقاله کوتاه امکان ذکر جزئیات این سفر نیست و خوانندگان محترم میتوانند با مراجعه به عنوان «برای مطالعه بیشتر»(در پایان نوشتار حاضر) با کتب مفیدی که در این زمینه وجود دارد آشنا شوند.  
نهایتاً حضرت رسول (ص) به بیت المقدس فرود آمد و راه مکه را در پیش گرفتند. در میان راه با کاروان بازرگانی مواجه شدند که شتر خود را گم کرده و به دنبال آن می‌گشتند. حضرت از ظرف آبی که آنجا بود مقداری آب خورد و باقی آن را بر روی زمین ریخت و سرپوشی بروی آن گذاشت. بعد از فرود، حضرت ماجرای معراج را برای مردم بازگو کردند. بزرگان قریش به تکذیب او پرداختند و از وی خواستند که وِیژگی های ساختمان بیت المقدس را تشریح کند. حضرت محمد (ص) نیز به تشریح خصوصیات ساختمان بیت‌المقدس پرداخت و حتی حوادثی را که در میان مکه و بیت المقدس بر او گذشته بود و از جمله ماجرای کاروانی که در راه دیده بود را برایشان بازگو نمود. بعد از مدتی آن کاروان وارد شهر شد و سخنان حضرت رسول اکرم (ص) مورد تایید قرار گرفت.
منابع:
سیدهاشم بحرانی، البرهان فی تفسیرالقرآن، تهران، مرکز الطباعة و النشر فی مؤسسة البعثة، 1417 ق
سبحانی، جعفر، فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، بعثه? مقام معظم رهبری، معاونت آموزش و تحقیقات، تهران، ????.
عبداله جوادی آملی، وحی و نبوت، انتشارات اسراء، 1388

نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
کاشت ناخن در کشور رواج پیدا کرده است. کسانی که به این کار مبادرت می ورزند هرکدام دلایلی برای انجام این عمل دارند. نداشتن ناخن و زیباتر شدن آن، از جمله این دلیل است
نظر مراجع درباره کاشت ناخن مصنوعی
 برای عده ای از بانوان که در کاشتن ناخن تردید دارند، سوالاتی نظیر صحیح بودن غسل و وضو و هم چنین صحت انجام این عمل از نظر فقهی وجود دارد.
در  زیر، نظر 5 تن از مراجع عظام تقلید در این باره را بخوانید.
 
 آیت الله خامنه ای
سوال:

1- کاشت ناخن مصنوعى براى بانوان چه حکمى دارد؟
2-اگر کسى ناخن مصنوعى بکارد، براى وضو و غسلش چه باید بکند؟

پاسخ:
1- کاشت ناخن فى نفسه اشکال ندارد و با فرض صدق زینت، باید از نامحرم پوشانده شود.
2- در صورت کاشت ناخن، براى وضو و غسل باید مانع ـ ولو با صرف هزینه ممکن ـ برطرف گردد و چنانچه می‌داند امکان برطرف‌کردن آن نیست و یا رفع آن با مشقّت غیر قابل تحمّل همراه بوده و یا ضرر قابل توجهى دارد، در وقت نماز باید وضو یا غسل را انجام دهد سپس مبادرت به این کار کند و وضو و غسل‌هاى بعدى را باید به‌صورت جبیره انجام دهد(یعنى با دست مرطوب مانع را مسح نماید)؛ اما در صورتى که امکان برطرف کردن آن ـ ولو در روز‌های بعد ـ باشد و برطرف نکند، وضو و غسل جبیره باطل خواهد بود.
 
آیت الله مکارم شیرازی
 سوال:

- لطفا بفرمایید کاشت ناخن توسط بانوان چه حکمی دارد و آیا میتوان با این نوع ناخن وضو گرفت و غسل کرد و نماز خواند ؟
 پاسخ:

  -کاشت ناخن مانع رسیدن آب به عضو می شود و وضو و غسل با آن باطل است.
  آیت الله صافی گلپایگانی
 سوال:
 -کاشتن ناخن برای زنان چه حکمی دارد؟
 پاسخ:
- کاشتن ناخن به صورتی که برای وضو و غسل نتوانند آن را بردارند اشکال دارد ولی چنانچه شخصی مرتکب این عمل شده باشد، در صورت امکان، ناخن مصنوعی را بردارد و وضو و غسل به نحو معمول انجام شود و در صورت عدم امکان برداشتن ناخن، با همان حال وضو و غسل به عنوان جبیره انجام شود و احتیاطاً تیمّم هم کند.
 آیت الله سیستانی
سوال:

  -برخی خانمها ناخنهایشان را به قصد آرایش از حد طبیعی بلندتر می کنند و چون گاهی اوقات آنها می شکنند طبیبان روکشی تجویز می کنند که تا پاسی از روز روی ناخنها می ماند و با علم به این که آن روکش و یا لاک و "مانکور" مانع از رسیدن آب به هنگام غسل و وضو به ناخنهاست آیا استفاده خانمها از چنان روکش، لاک و یا مانکور جایز است و وضو و غسل با آن چطور است؟

پاسخ:
 -غسل و وضو با چنان چیزی که مانع از وصول آب می شود صحیح نیست و ناگزیر باید آنها را برای انجام غسل و وضوی صحیح زایل و پاک کرد و قصد آرایش، مجوّز چنان کاری نمی شود.
 
  آیت الله بهجت
سوال:
1- حکم شرعى کاشتن ناخن مصنوعى را بیان فرمایید.
2- در هر حال اگر کسى ناخن مصنوعى بکارد، وظیفه اش در وضو و غسل چیست؟
 
 پاسخ:
1- شخصى که اصلاً ناخن ندارد و مى خواهد ناخن مصنوعى بکارد، آن ناخن جزو بدن او نمى شود، چون رشد و نموّ ندارد و از اوّل این کاشتن جایز نیست، چون اضطرار ندارد.
2- در وضو و غسل اشکال پیدا مى شود و در داخل وقت نماز، ضایع نمودن امر واجب محسوب مى شود و قبل از وقت نماز هم خلاف احتیاط است؛ ولى اگر این کار را کرد و هنگام وضو یا غسل امکان بیرون آوردنِ آن نبود، باید در مسح و غسل عمل به جبیره کند.

منبع:persianv.com


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 10 تیر 1392
خدا هرشب می گوید:بنده من نماز شب بخوان و ان یازده رکعت است.بنده:خدایا!خسته ام!نمی توانم نیمه شب یازده رکعت بخوانم.خدا:بنده من دو رکعت نماز شفع ویک رکعت نماز وتر بخوان.بنده:خدایا خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم.خدا:بنده من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان.بنده:خدایا سه رکعت زیاد است.خدا:بنده من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان.بنده:خدایا!امروز خیلی خسته ام!ایا راه دیگری ندارد؟خدا:بنده من قبل از خواب وضو بگیر ورو به اسمان کن وبگو یا الله.بنده:خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم!خدا:بنده من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب میکنیم.بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد.خدا:ملائکه من!ببینیدمن اینقدر ساده گرفته ام.اما او خوابیده است.چیزی به اذان نمانده اورا بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است.امشب با من حرف نزده.ملائکه:خداوندا!او را بیدار کردیم اما باز خوابید.خدا:ملائکه من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست.پروردگارا!باز هم بیدار نمی شود.اذان صبح را می گویند.هنگام طلوع افتاب است ای بنده بیدار شو نماز صبحت قضا می شود. خورشیداز مغرب سر بر می اوردوخداوند رویش را برمی گرداند

نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 12 خرداد 1392
مادر من فقط یک چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود.
اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت
یک روز اومده بود دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببره
خیلی خجالت کشیدم . آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه ؟
به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه کردم وفورا از اونجا دور شدم
روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت هووو .. مامان تو فقط یک چشم داره
فقط دلم میخواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم . کاش زمین دهن وا میکرد و منو ..
کاش مادرم یه جوری گم و گور میشد...
"روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال کنی چرا نمی میری ؟
اون هیچ جوابی نداد....
یک لحظه هم راجع به حرفی که زدم فکر نکردم ، چون خیلی عصبانی بودم
احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت
دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم
سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم
همان جا ازدواج کردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی...
اززندگی ، بچه ها و آسایشی که داشتم خوشحال بودم
تا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن من
اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو
وقتی ایستاده بود دم در بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد کشیدم که چرا خودش رو
دعوت کرده که بیاد اینجا ، اونم بی خبر
سرش داد زدم “: چطور جرات کردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟!”
گم شو از اینجا! همین حالا
اون به آرامی جواب داد : “ اوه خیلی معذرت میخوام مثل اینکه آدرس رو عوضی
اومدم “ و بعد فورا رفت واز نظر ناپدید شد
یک روز یک دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شرکت درجشن تجدید دیدار
دانش آموزان مدرسه
ولی من به همسرم به دروغ گفتم که به یک سفر کاری میرم
بعد از مراسم ، رفتم به اون کلبه قدیمی خودمون ؛ البته فقط از روی کنجکاوی
همسایه ها گفتن که اون مرده
ولی من حتی یک قطره اشک هم نریختم
اونا یک نامه به من دادند که اون ازشون خواسته بود که به من بدن
ای عزیزترین پسر من ، من همیشه به فکر تو بوده ام ، منو ببخش که به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،
خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا
ولی من ممکنه که نتونم از جام بلند شم که بیام تورو ببینم
وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینکه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم
آخه میدونی ... وقتی تو خیلی کوچیک بودی تو یه تصادف یک چشمت رو از
دست دادی
به عنوان یک مادر نمی تونستم تحمل کنم و ببینم که تو داری بزرگ میشی با یک چشم
بنابراین چشم خودم رو دادم به تو
برای من افتخار بود که پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور کامل ببینه
با همه عشق و علاقه من به تو
مادرت

نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

" إِنَّ اللّهَ اشْتَری‏ مِنَ الْمُؤْمِنینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ "

خداوند جانها و مالهای مؤمنین را خریدار است كه در عوض به آنها بهشت بدهد.

(قرآن كریم سوره توبه آیه 111)

امام حسین (ع) امروز در كربلای خوزستان یاران خویش را یاری می طلبد.

( امام خمینی )

نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 8 اردیبهشت 1392
کوله پشتی و وصیت نامه اش را به من دادند تا خبر شهادتش را به خانواده اش برسانم.
- "آقا، دنبال این آدرس می گردم.منزل آقای سبحانی؟"
پیرمرد با تعجب، یک نگاه به من و بعد نگاهی به آدرس انداخت.
-خونشون از اینجا رفته.دیگه نیستن..رفتن سفر
-کی رفتن؟ کجا رفتن؟ خبر مهمی واسشون دارم.میشه آدرس جدیدشون رو بدید؟
-تازه رفتن.چند شب پیش..همشون با هم رفتن..بعد از آژیر قرمز..
-آدرسو بنویس..
بهشت زهرا، مزار شهدا، قطعه...

نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 7 اردیبهشت 1392
صبح روز اول بهمن ماه 65 بود . شب قبل را تا صبح با حاج یدالله تو كانال پرورش ماهی بودم. 10 روزی از شهادت حاج حسین گذشته بود و هنوز كسی لبخندی رو صورت حاجی ندیده بود. بد جوری بی طاقت شده بود و مدام تو خودش بود. تازه هوا كمی روشن شده بود كه یك رزمنده ی بسیجی به طرف حاج یدالله آمد و گفت: برادر كلهر، من دیشب خواب دیدم حاج حسین میر رضی سر راهی ایستاده، جلو رفتم و به او سلام كردم و گفتم: حاج حسین مگه تو شهید نشدی؟ اینجا چه می كنی؟
گفت : چرا من شهید شدم، اما منتظر كسی هستم.
پرسیدم : منتظر چه كسی؟
گفت : قرار است حاج یدالله بیاید، منتظر او هستم.
حالت حاج یدالله دگرگون شد، او كه پس از حاج حسین لبخندی به لب نیاورده بود خنده ای شیرین بر لبانش نشست و دست چپش را كه سالم بود دور گردن بسیجی حلقه نموده و از پیشانی او بوسه ای گرفت.
هنوز ظهر نشده بود كه خبر شهادت علمدار لشكر 10 سیدالشهدا (علیه السلام) را آوردند.
راوی: حاج احمد شجاعی

                                                              شـادی روح شــهدا صــلوات

نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
تاریخ تولد :1329
نام پدر :؟
تاریخ شهادت : 30/تیر/1361
محل تولد :فارس /شیراز
طول مدت حیات :40
محل شهادت :بغداد
مزار شهید :شیراز

 

 سال 1329 بود، که عباس پا به عرصه هستی نهاد. مادر با شوق فراوان به تربیت او همت گماشت و عباس در شهر زیبای شیراز دوران شیرین کودکی را پشت سر نهاد.

سال 1351 بعد از اتمام تحصیلات به دانشگاه خلبانی نیروی هوایی ارتش رفت، با اتمام دوره مقدماتی جهت ادامه تحصیل به امریکا اعزام شد و با اخذ نشان و گواهی‌نامه خلبانی به ایران بازگشت.
تا از خاک پاک کشور خود محافظت نماید.با آغاز جنگ تحمیلی خدمت خود را در پست افسر خلبان شکاری و معاونت عملیات فرماندهی پایگاه سوم شکاری نفتی شهید نوژه ادامه داد و در طول سالهای دفاع مقدس بیش از یک صد سورتی پرواز جنگ انجام داد.

دوران در تاریخ 7/9/1359 اسلکه «الامیه» و «البکر» را غرق کرد و در عملیات فتح‌المبین حماسه آفرید.در تاریخ 20/4/1361 عاشقانه برای انجام مأموریت حاضر شد هدف موردنظر او بغداد بود .او قصد داشت، با ناامن کردن شهر از انجام کنفرانس سران کشورهای غیرمتعهد در این شهر جلوگیری نماید و مانع رسیدن صدام به اهداف شومش شود .به همین علت صاعقه‌وار از سد دفاع هوایی پایتخت عراق گذشت و شهر را بمباران نمود.
اما اصابت موشک عراقی باعث شد، هواپیما آتش بگیرد، دوران شجاعانه به طرف پالایشگاه الدوره پرواز نمود .تمام بمب‌ها را بر روی پالایشگاه فرو ریخت، قسمت عقب هواپیما در آتش می‌سوخت.
کاظمیان با چتر نجات به بیرون پرید اما دوران به سمت هتل سران ممالک غیرمتعهد پرواز کرد. او در آخرین لحظات با یک عملیات استشهادی هواپیما را به ساختمان هتل کوبید.
سردار دلاور 40 ساله ایران اسلامی در روز سی‌ام تیر ماه سال 1361 ابراهیم‌وار در آتش عشق حق سوخت.بعد از این واقعه فضای شهر بغداد در هاله‌ای از دود فرو رفت، و تبلیغات صدام در مورد امنیت بغداد نقش بر آب شد.

بدین‌ترتیب اجلاس سران غیرمتعهدها به علت فقدان امنیت در بغداد برگزار نگردید.
بعد از بیست سال تنها قطعه‌ای از استخوان پا به همراه تکه‌ای از پوتین عباس دروان به میهن بازگشت و روز دهم مردادماه سال 1381 خانواده آن را در شیراز به خاک سپردند.

وحش شاد وراهش پر رهرو باد.


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی